سيد جلال الدين آشتيانى

686

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

تجلى او در مظاهر جميع انبياء و اولياء عليهم السلام ، حقيقت محمديه صورت اسم اعظم است ، كه جهت جامع جميع اسماء است . در اين فصل چند معنى بايد بيان شود : اول : معناى خلافت حقيقت محمديه « ص » . دوم : نحوهء قطبيت او نسبت به اقطاب محمديين و ساير اقطاب قبل از ظهور خاتم الانبياء ، و نحوهء تجلى آن حقيقت در مظاهر ساير انبياء و اولياء مبعوثين قبل از زمان او . سوم : نحوهء اعتبار اسماء و صفات در حق ، و كيفيت ظهور آنها در اعيان ثابته در مقام علم حق و حضرت واحديت ، و كيفيت تجلى اسماء در حقايق خارجى ، و نحوهء مربى بودن اسماء نسبت باعيان ثابته ؛ و بيان اتحاد عين ثابت محمدى « ص » با اسم اعظم ؛ و چگونگى تربيت و ربوبيت آن حضرت نسبت بمظاهر تفصيلى خلقى ؛ و كيفيت استمداد اسماء و مظاهر اسماء از حقيقت محمديه « ص » ؛ و نحوهء ظهور اسم ظاهر و تجلى اسم باطن در اجسام و ارواح و ظواهر و بواطن . در مباحث قبلى بيان كرديم ، كه حقيقت حق و وجود مطلق و لا به شرط عارى از قيد اطلاق و لابشرطيت است . ارتباطى با اشياء و حقايق اسماء و صفات و اسم اعظم از آن جهتى كه مشوب با تكثر علمى است ندارد . در نتيجهء تجلى حق بفيض اقدس ، كه باطن اسم اعظم است ، به لحاظ بطون و جهت وحدت اين اسم ، اسماء و صفات به تبع تجلى فيض و ظهور اسم اعظم به جهت وحدت و صرافت ظاهر شد ؛ و چون اسماء حق باعتبار اضافهء بممكنات منشأ وجود و ثبوت و تحقق صورتى در حضرت علمند ، ناچار اعيان ثابته و ماهيات امكانيه در مقام علم ، به تبع وجود اسماء و صفات ظاهر شده‌اند . حق باعتبار شهود ذات ، علم بجميع حقايق دارد ، و متعلق علم در مقام احديت ، ذات است باعتبار جامعيت جميع حقايق ، و كثرات مقام واحديت كه مقام ظهور ذات است ، بصور اسماء متعلقات علم حق كه اعيان خارجيه باشند ، در اين مقام از يكديگر ناچار تميّز دارند . ولى تميز علمى و ثبوت مفهومى اسماء حق ، كه منشأ و واسطهء تجلى او در اعيان است ، قهرا